چهارمین مرواریدت وتولد داداش امید مبارک
مامان جونم مشهد که بودیم متوجه شد زیر لثه ات سفید شده ودندون چهارمت هم می خواد رو نمایی کنه که دیشب به سلامتی مروارید چهارم از میان لثه قشنگ پسرم شکفته شد ودنون گل پسر دیده میشدمبارکت باشه قند عسلم................... دیگه داره همه دندون ها از لثه بیرون میاد هر چند که این روزها بخاطر دندون هات یک کمی تب داری و اذیت میشی الهی مامان قربونت برم که کاری از دستم بر نمیاد برات انجام بدم پسر کوچولوی مامان عسلک مامان میدونی امروز چی روزی هست تولد داداش امیدددددددددددددد هوراااااااااااااااااا انشالله داماد بشه پسر طلای مامان ..............18 سال پیش در چنین روزی ساعت 3بعد ازظهر خدا به مامانی یه گل پسرداد اسمشو دایی جونت دوست دا...
نویسنده :
حنانه
8:36
اولین قدم ها مبارک
دلبر مامان چند روزی هست که چند قدم بر میداشتی میترسیدی سریع می نشستی زمین میخوردی ولی دیشب با استواری حدود 10قدم حرکت کردی کلی هم ذوق وخوشحالی میکردی ومنو بابا وداداشی هم برات دست وهورااااااااااااااااا انشالله همیشه قدم های استواری در زندگیت برداری وسربلند وموفق باشی عزیز دل مامان ای کاش زمان وساعت همین جا توقف میکرد من می تونستم هزاران بار شاهد قهقه ها وذوق کردنت وشیرین زبونی هات را برای همیشه برای خودم نگه دارم و همین اندازه بودی وبا جان دل پسر دلبندم را به سینه فشار میدادم وغرق در بوسه میکردم وشما هم هرگز از ما جدا نمی شد ولی افسوس که جبر زمان آهسته آهسته شمارا بزرگتر م...
نویسنده :
حنانه
8:24
اولین سفرررررررررررررررر به مشهد گل پسر
پسرم بعد از اینکه بدنیا اومد تصمیم داشتم ببرمش پابوس امام رضا وهنگامی که حامله بودم ودکتر منو ترسونده بود نذر کردم پسرمو ببرم مشهد ونذرش را هم با دستهای خودش ادا کنه ولی تا 11 ماهگی ایلیا جور نمیشد بریم مشهد............... تا اینکه در تاریخ 13/07/91مامانی بخاطر نداشتن مواد اولیه به هر کس اجباراً مرخصی میدادند دو یا سه روز برنند مامانت هم از فرصت استفاده کرد 3 روز مرخصی کرفت منم همسری وداداش ایلیا را راضی کردم بریم مشهد...بلیط قطار پیدا نکردیم وبا ماشین خودمون ساعت6 صبح پنج شنبه حرکت کردیم به سمت مشهد مقدس ناهار را بین شاهرود وسبزوار خوردیم ساعت 5 نیشابور بودیم شب رفتیم خونه عروس خاله مامان همون که یه پسرو دختر بنام مهدی ومر...
نویسنده :
حنانه
8:13
ورود به دوازده ماهگی سومین دندون گل پسری مبارک
پسر دلبندم دیروز وارد دوازدههمین ماه اززندگی پر از نشاط وشادش شده وای انگاری خواب دیدم پسرم داره یه ساله میشه خدایا ازت خیلی ممنونم این قدر دوستم داشتی پسری به این قشنگی را بهم هدیه دادی اگه بدونید زندگیم پر از زیبای وخنده شده بااین گل پسری کلی با هم خنده وشادی میکنیم انچنان که احساس میکنم شادی همه وجودم را فراگرفته وغم از خونمون کوچ کرده خداکنه همیشه شاد بمونی عزی دل مامان ........... وروجک مامان سومین دندون از سمت راست بالا هم جونه زده مبارکت باشه یه مروارید دیگه....... قربون اون دندون های خوشگلت بشم که میخندی وصدا از خودت درووکنی دیده میشه وای جیگرشووووووووووووووو پسرم عاشق تلفن شده هرروز حت...
نویسنده :
حنانه
8:17
جونه زدن دومین مروارید پسری
سلام مامانی دوروزهست فهمیدم دومین دندونت ازلثه شکافته شده اومده بیرون مبارک باشه... برات بگم حالت اصلا خوب نیست وسرحال نیستی چون تب داری وبد اخلاق هم شدی مخصوصا می خواهی بخوابی کلافه هستی تو خواب هم همش نق نق وگریه میکنی ...........الهی مامان واست بمیره که خیلی اذیت میشی حالا جریان آزمایشو برات بگم که شکر خدا هیچ مشکلی نداری پس چرا مامان عزیزم وزنت کمه نمی دونم خدارا شکر که سالمی هفته قبل پنج شنبه صبح با بابای رفتیم ازمایشگاه که ازت خون بگیرند اون اقایه که وارد بودو از بچه ها خون می گرفت نبود منم بخاطر اینکه شما اذیت نشی به بابایی گفتم شنبه بیار ازش خون بگیره بقیه آزمایش ادرار ومدفوع را گرفتند قرار شد ازمایش خون شنبه ...
نویسنده :
حنانه
8:25
آش دندونییییییییییییی
گل پسر من مامان تنبل موفق شد بعد چند روز بیاید برات مطب بنویسه بالاخره روزجمعه هفته قبل در تاریخ10/6/91 برات اش دندونی را درست کردم وتوی ظرفهای یه بار مصرف ریختمو به فامیل ها وهمسایه ها ودوستان مامانی دادم همه خیلی تعریف کردن که خوشمزه شده بود........ خدا کنه با عرض معذرت خودت میدونی مامان هنرمندی نداری که بتونه آش دندونیت را تزینش بکنه وواست عکس بگیره تو بلاگت قرار بده ولی خداییش دست تنها بودم کلی هم کار داشت به همین خاطر خیلی خسته شده بودم شب قبلش هم عروسی دختر همسایه بود منم ساعت 2 خوابیدم صبحم ساعت 6 بیدار شدم واست آش دندونی را گذاشتم تا ساعت 4بعداز ظهر با شعله کم کاملا خوشمزه ولعابدار شده بود بعد هم عمه نرگس اومد خونمو...
نویسنده :
حنانه
8:46
یازده ماهگیت مبارک
جوجه فسقلی مامان داره یواش یواش یکساله میشه دوماه بیشتر نمونده خدایاچقدر این روزها زود میگذره مثل خواب ورویا میمونه واسه مامانی دوست دارم زمان را با دستهام نگه دارم اخه کارهای گل پسرم خیلی شیرین وبامزه شده پسرم دیروز ده ماهش کامل شدووارد یازدهمین ماه زندگیش شد مامانش هم تنبل با یه روز تاخیر امد وبلاگشو آپ کردوای مامانی وقتی از سرکار میام تا صدامو میشنوی خودتو با سرعت برق وباد بهم میرسونی وپاهامو میچسبی ومی خواهی بغلت کنم حتی نمی زاری کفشهامو در بیارم دیگه باهزار کلک ومکافات وگریه لباسهامو در میارم بهت شیر میدم بدش هم دالی بازی وکلاغ پر بعد هم شما از این طرف به اون طرف چهار دست وپا میری ومامانت دنبالت میکنه شما هم کلی ذوق وخنده میکنی اله...
نویسنده :
حنانه
9:05
جونه زدن اولین مروارید گل پسری
مامان جون مبارک باشه جونه زدن دندون قشنگت بالاخره بعد ازگذشت 9ماه 20روز ایلیا عزیزک مامان هم دندونش از میان لثه هاش شکوفا شد جوجوی مامان روزپنج شنبه26/05/91 وقتی مامان سرکار اومدم وبهت شیر دادم احساس کردم یه چیزی تیزی درون دهنته دستم شستم کشیدم به لثت وایییییییییی دیدم وای ازسمت راست اولین دندون گل پسری جونه زده چقدرذوق و خوشحالی کردم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سریع بابایی راصدا کردم دندونت به بابایی و داداشی نشون دادم تازه زنگ زدم به خاله و بعدش روز عید فطر به بابابزرگی و عمه هات دایی هات هم گفتم پسرم دندون دارشده قرار شد برات جمعه همین هفته آش دندونی درست کنم انشالله برات آش دندونی در...
نویسنده :
حنانه
8:31
عکسسسسسسسسسس
چند تا عکس از موتور سواری گل پسرمون ایلیا الهی مامان قربون خندهات بشه مامان جونم خسته شدم از تروخدا کمک کن بیام از موتور پایین ...
نویسنده :
حنانه
9:16






